اندر طلبش دو دیده گریان ز رهم
یلــدا بشد و یار نیامــد به برم
لیــکن که زصــبر ما لــحد دام نهد
آنگه کفــن غـــم به درآید ز تنــــــم!
در طلب تو گریان و نالان و با غم فراوان در جستجو هستم ، و با گذشت شبهای طولانی و یلداهای سالها ، هنوز وجود تورا درک نکرده ام.
اما امید دارم که روز مرگم ، که لحد بر من دام می نهد ، غم دوری از تو به سرآید و کفن دلتنگیات را از تن ، به در کنم. (مرگ است که مرا به تو می رساند)
#سهی - وحیدکریمی